X
تبلیغات
zorbaye saravi - فروید و عقایدش

zorbaye saravi

فروید و عقایدش

زیگموند فروید درششم ماه مه در 1856درفری برگ , مراوی ( چکسلواکی امروز)به دنیا آمد. پدرش تاجر ابریشم و مادرش همسر دوم و 20 سال کوچکتر از پدرش بود . تا ده سالگی به مدرسه نرفت و پس از ورود درخشان ترین شاگرد در جریان تحصیلاتش بود. فروید با اتمام دوره پزشکی کار علمی ناب را شروع کرد و تحقیقاتش باعث شد که وی یکی از نخستین پیشگامان نظریه نورون قلمداد شود اما به سبب یهودی بودن بیشتر از درجه مربی پیش نرفت و به دلیل مشکلات مالی شدید کار عملی را شروع کرد و بدین گونه به روانپزشکی روی آورد. در سن 29 سالگی به کار تدریس در دانشگاه وین مشغول شد. پس از چاپ کتابی در زمینه هیستری که نتیجه تحقیقات چند ساله او را در بر داشت , در 1908 اولین انجمن بین المللی روانکاوان را تاسیس کرد. در 1928 در بستر بیماری افتاد در این زمان بود که نازی ها به اطریش حمله بردند و کتابهایش را سوزاندند.پس از مهاجرت به لندن سرانجام در 22 سپتامبر 1939 میلادی در سن 82 سالگی بر اثر بیماری قلبی درگذشت. فروید شخصیت علمی نادری بود که جهان بینی خاصی را ارائه داد و امروزه زمینه روانشناسی او با عنوان " روانشناسی نیروی اول " کاربرد علمی و عملی زیادی دارد.در شخصیت وی صفات برازنده ای وجود داشت که به حق در دانشمندان زمان وی نمونه بود.پشتکار وی فوق العاده بود و در دنیایی که زیر سلطه تعصبات و نارسایی های علمی فراوان قرار داشت توانست پرچمدار نهضت روانکاوی باشد.

مفاهیم فروید گستردگی خاصی را دارا هستند و در طول زمان هر یک از این مفاهیم دچار تحولات زیادی شده اند. به گونه ای که در ذهن عموم معنایی متفاوت از واقعیت انچه فروید در در نظر داشت دارند. توضیح نظریه فروید در فضایی کوچک کارخیلی دشواریست.

آنچه به ظاهر مناسب تر از هر چیز به نظر میرسد بیان مفاهیم بنیادی نظریه فروید یعنی غرایز , جنبه هوشیار وناهوشیارشخصیت , مفهوم اضطراب ومکانیسم های دفاعی و در انتها مراحل رشد روانی جنسی شخصیت است.

غرایز

غرایز فرویدی خصایص یا پیش امادگی های ارثی نیستند بلکه به منابع تحریک در درون بدن اطلاق میشوند. هدف انها از بین بردن یا کاهش تحریک از طریق بعضی از فعالیت ها مانند خوردن , نوشیدن یا فعالیت جنسی است.

فروید غرایز را به دو دسته : غرایز زندگی و غرایز مرگ تقسیم کرد. از جمله غرایز زندگی عبارتند از گرسنگی , کشش جنسی , و تشنگی که هدف انها صیانت نفس و بقای نوع است. اینها نیروهای خلاقند که خود زندگی را حفظ میکنند , و شکلی از انرژی که از طریق ان جلوه گر میشود لیبیدو نامیده میشود. غریزه مرگ یک نیروی مخرب است. این نیرو میتواند به درون متوجه شود مانند خود کشی و ازار طلبی و یا به بیرون مانند پرخاشگری و نفرت.

جنبه هوشیار و ناهوشیارشخصیت

فروید در ابتدا شخصیت را شامل بخشهای خود آگاه , نیمه خود آگاه و نا خود آگاه میدانست.

فروید معتقد بود در اتاق مشاوره میتوان نا خود اگاه را مستقیم مشاهده کرد. لغزش های کلامی اغلب نیت ناخوداگاهی را اشکار میکنند که خارج از حیطه هوشیاری بیمار است . بخش اعظم حیات روانی انسان نا خود اگاه است .

در سال 1923 فروید در نظریه فوق تجدید نظر کرد و سه ساخت بنیادی دیگر را به نام های نهاد , خود و فراخود عنوان کرد.تعامل و تعارض فعال این سه ساخت تعیین کننده رفتار است .

فروید (اید) نهاد را برای اشاره به مخزنی از سائق های غریزی بی سازمان به کار برد. نهاد بدون اگاهی از واقعیت , کورکورانه طلب میکند . انرژی روانی اساسی ما , یا لیبیدو , در نهاد قرار دارد. نهاد تماما نا خود اگاه است .ما با ارضای نیازهایمان و حفظ سطح متعادل تنش با واقعیت تعامل میکنیم.

خود ( من , ایگو ) از واقعیت اگاه است , ان را درک و دستکاری میکند و به طور مستمر تلاش میکند تا خواسته های نهاد را در رابطه با ان نظم بخشد و ان دسته از تمایلات را که با واقعیت خارج در تضادند تعدیل , ضبط و کنترل میکند. خود بخش سازنده شخصیت است از نهاد سرچشمه میگیرد و رشد میکند. تفکر منطقی و انتزاعی و بیان کلامی با کارکرد های خود اگاه و نیمه خود اگاه ایگو ارتباط دارند. از جمله اعمال ایگو میتوان به " کنترل و تنظیم سائق های غریزی , قضاوت , ارتباط با واقعیت , روابط ابژه , عمل ترکیبی ایگو و ..." نام برد.

فرا خود ( فرامن , سوپرایگو )در اوایل کودکی هنگامی که قواعد رفتار بر اساس نظام پاداش و تنبیه از سوی والدین به کودک اموزش داده میشود و او انها را جذب و درون سازی میکند رشد میابد.رفتارهای نادرست ( که تنبیه به دنبال دارند ) بخشی از وجدان کودک میشوند که قسمتی از فرا خود است. رفتارهای درست ( که پاداش میبینند ) قسمتی ار خود ارمانی کودک , یعنی بخش دیگر فراخود را به وجود میاورند. بدین ترتیب رفتار کودک ابتدا توسط والدین اداره میشود و سپس از طریق خود گردانی توسط خود او تعیین میشود.

نهاد و فرا خود هر دو یک ویژگی مشترک دارند و ان این است که عملکرد هر دو انها غیر تعقلی است و هر دو واقعیت را قلب و تحریف میکنند.

بدینسان به نظر فروید در درون شخصیت یک کشمکش مداوم در جریان است زیرا من( خود ) تحت فشار نیروهای مصر و مخالف قرار دارد. او باید بکوشد تا فشارهای بیرحمانه نهاد را به تعویق اندازد , واقعیت را درک و دستکاری کند تا تنشهای تکانه های نهاد را کاهش دهد و فرامن ( فراخود) برای رسیدن به کمال کنار بیاید.

شرایط و مقتضیات عالم واقع + خواستهای نهاد + محدودیت های فرا خود ---> پویایی خود و تلاش جهت ایجاد تعادل =====> رفتار مناسب


اضطراب و مکانیسم های دفاعی

هنگامی که خود بیش ار اندازه تحت فشار و تهدید قرار گیرد , نتیجه اجتناب ناپذیر ان همانا ایجاد اضطراب است.

فروید سه نوع اضطراب را تعیین کرد

اضطراب عینی : که بر اثر ترس ار خطر های واقعی در دنیای واقعی رخ میدهد.

اضطراب نوروتیک : ترس ار تنبیهی است که ممکن است به دنبال رفتار ناسنجیده تحت فرمان نهاد روی دهد. به عبارت دیگر ترس از تنبیه بر اثر بروز تمایلات تکانشی.

اضطراب اخلاقی : ار ترس وجدان ناشی میشود.این اضطراب چگونگی رشد یافتگی وجدان را نشان میدهد .شخص با تصور انجام عملی که با مجموعه ارزشهای وی در تضاد است ممکن است دچار احساس گناه یا شرم شود.

اضطراب یک نیروی ایجاد کننده تنش در رفتار فرد است.و به طبع شخص را برمی انگیزاند که حالت تنش را کاهش دهد.فروید معتقد بود که من ( خود ) برای مقابله با اضطراب تعدادی از دفاعهای حفاظتی را پرورش می دهد , یعنی مکانیسم های دفاعی که انکار ها یا تحریف های نا اگاهانه واقعیت هستند.

برای اشاره به هشت مورد از عمومی ترین مکانیسم های دفاعی بهترین راه بیان مثالهای عینی کوتاه برای هر یک است.

انکار : شخصی مبتلا به بیماری علاج نا پذیر است و وقوع مرگ زودرس را انکار میکند.

جابجایی : جابه جا کردن خصومت از رئیس در محل کار به فرزند

دلیل تراشی : ضرب المثل بارز گربه دستش به گوشت نمی رسد
واکنش سازی
: ابراز تکانه نهاد به شکل مخالف یا متضاد ان

فرافکنی : نسبت دادن یک تکانه اضطراب امیز به شخص دیگر

بازگشت : ( واپس روی ) بازگشت به دوره گذشته تر که کمتر ناکام کننده است و ابراز رفتارهای کودکانه و متناسب با دوره وابستگی.

سرکوبی : حذف غیر ارادی خاطره ها و ادراک های ناراحت کننده از هوشیاری. به گونه ای که به صورت فراموشی مطلق در میاید.

والایش : تغییر یا جابجا کردن تکانه های نهاد از راه تبدیل انرژی غریزی به رفتارهای جامعه پسند. سرمایه گذاری انرژی پرخاشگری در ورزش.

فهرست مکانیسم های دفاعی مطابق با طبقه بندی جرج وایلانت به قرار زیر است

دفاع های خوددوستارانه( خود شیفتگی

انکار - دگرگون سازی - فرافکنی

دفاع های ناپخته

کنش نمایی - انسداد - خود بیمار انگاری - درون فکنی - رفتار پرخاشگرانه انفعالی - پسرفث , بازگشت - تخیل اسکیزوئید - جسمانی کردن


دفاع های نوروتیک

کنترل کردن - برونی سازی - بازداری - جابجایی - توجیه عقلی - انزوا - دلیل تراشی - تجزیه - واکنش سازی واپس زنی - جنسی کردن

دفاع های پخته یا بالغ

نوعدوستی - پیش بینی - ریاضت کشی - شوخی - والایش - سرکوبی


مراحل رشد روانی جنسی شخصیت

فروید یکی از نخستین نظریه پردازانی بود که برای رشد یا تحول کودک یک نقش اصلی قائل شد..

او عقیده داشت که الگوی شخصیت افراد بزرگسال در اوایل زندگی تشکیل شده و تا پنج سالگی تقریبا به طور کامل شکل گرفته است .در نظریه روانکاوی رشد , کودک از چند مرحله روانی - جنسی میگذرد. هدف رشد از دید او کنترل هیجانات و انگیزه هاست .

مرحله دهانی اولین مرحله است و از تولد تا دو سالگی ادامه دارد.در این مرحله تحریک دهان مانند مکیدن , گاز گرفتن , و بلعیدن نخستین منبع ارضاست. ارضای نا مناسب ( بیش ار اندازه یا خیلی کم ) در این مرحله ممکن است یک شخصیت دهانی را به وجود اورد , که در این صورت , شخص به عادت های دهانی مانند سیگار کشیدن , بوسیدن و خوردن علاقه وافر پیدا میکند. فروید معتقد بود که بسیاری از رفتارهای بزرگسالی را , از خوش بینی افراطی گرفته تا مسخره کردن و بدبینی , میتوان به رویدادهایی که در مرحله رشد دهانی به وقوع پیوسته اند نسبت داد.

در مرحله مقعدی ارضا از دهان به مقعد تغییر مکان میدهد و کودک ار تحریک مقعدی لذت میبرد. در این مرحله که با اداب توالت رفتن همزمان است , کودک ممکن است مدفوع خود را رها سازد و یا از دفع ان جلوگیری کند که در هر دو مورد پدر و مادر را به مبازه می طلبد. تعارض در این مرحله میتواند به پرورش بزرگسالی مقعدی-دفعی که شخصی است کثیف , ولخرج , و گزافه گو , یا به بزرگسالی مقعدی-ضبطی که بیش از اندازه با نظم و ترتیب , تمیز و وسواسی است منجر شود.

در مرحله آلتی که حدود 4 سالگی روی می دهد , ارضا به اطراف دستگاه تناسلی تغییر میابد. فروید در این مرحله از رشد عقده ادیپ را مطرح کرد. به نظر فروید کودک در این مرحله نسبت به والد جنس مخالف عشق می ورزد و از والد همجنس که در ان زمان او را رقیب عشقی خود میداند می هراسد .طبیعتا کودک از راه همانند سازی با والد همجنس و جایگزین کردن محبت در برابر هوس جنسی نسبت به جنس مخالف بر این عقده فائق می اید.اما نگرش ها ی کودک نسبت به جنس مخالف که در این مرحله رشد میکنند استمرار می یابند و بر روابط او با افراد جنس مخالف در بزرگسالی تاثیر میگذارند.یکی از نتایج همانند سازی با والد همجنس رشد فرامن است . کودک همچنین با پذیرفتن اطوار قالبی و نگرشهای والد همجنس معیارهای فرامن او را نیز می پذیرد.

کودکانی که قادرند در برابر کشمکش های زیاد این مرحله اولیه مقاومت کنند وارد دوره نهفتگی میشوند , که تقریبا از 5 تا 12 سالگی ادامه میابد.

سپس در ابتدای نوجوانی که با بلوغ جنسی آغاز میشود مرحله تناسلی فرا میرسد. رفتار غیر همجنس خواهی اهمیت پیدا میکند و شخص اماده شدن برای ازدواج و تشکیل خانواده را شروع میکند.

تا حد توانم نظریه فروید را بر اساس نیازی که برای بیانش وجود دارد توضیح دادم. بسیاری از مطالب به دلیل کمبود فضا و یا پیچیدگی قابل بیان نبود و این خلاصه را برای درک کامل فروید و نظریه او کامل نمیدانم. نظریه هیچگاه به وضوح چگونگی تبیین رفتار در محیط را نشان نمی دهد. تنها یک روانکاو است که میتواند به طور کامل فروید و مفاهیم او را درک کند. نظریه فروید همانند تمامی نظریه ها در طی زمان دستخوش تحول قرار گرفته است. و به طبع نو روانکاوان مفاهیم زیباتر و نزدیکتری به واقعیت برای بیان دارند.

فروید با تمام نفد ها و کاستی ها همچنان دانشمند بزرگی است که برای اولین بار روانشناسی را برای درمان بیماران مورد استفاده قرار دارد. شخصیت بی نظیراو (با تمام خشکی و پرخاشگری که داشت) همچنان مورد توجه است و نظریه او از اولین مفاهیمی ست که در دانشگاه تدریس میشود.

تاریخ نوین روانشناسی شولتز و شولتز فصل 13- خلاصه روانپزشکی کاپلان جلد اول فصل 6- نظریه های مشاوره و رواندرمانی شفیع ابادی فصل 2- زمینه روانشناسی هیلگارد جلد اول فصل 3- روانشناسی ژنتیک دکتر منصور فصل 7 - روانشناسی رشد دکتر سیف دکتر لطف ابادی فصل2

 

 

به نظر فرويد، انسان ابتدايي،‌در رمه‌ي آغازين زندگي مي‌كرد. اين رمه تشكيل مي‌شد از نري مسلط كه پدر بود و تعدادي از ماده‌ها را در انحصار خود داشت. اين پدر نيرومند، پسران خود را از ماده‌ها دور نگه مي‌داشت. روزي اين پسران متحد شده پدر مسلط را كشتند و سپس آن را خوردند. دليل اين آدم خواري به نظر فرويد اين بود كه آنها اعتقاد داشتند با خوردن قرباني، نيرو و قدرت او را به دست مي‌آورند.
بعد از مدتي، آنها از عمل خويش پيشيمان شدند و براي جبران و كفاره عمل خويش دو ممنوعيت را ابداع كردند: يكي اين كه نمادي به صورت يك نوع حيوان را به جاي پدر گذاشتند؛ اين نماد همان «توتم» است. برادران خوردن حيوان توتمي را حرام اعلام كردند، و ديگر اين كه ازدواج درون گروهي را حرام كردند و با تحريم ماده‌هاي آزاد شده بر خود، از ثمرات پيروزي‌شان چشم‌پوشي كردند. فرويد اين پدر كشي را «نخستين جنايت تاريخ» مي‌نامد و دين توتمي (يا توتميسم) را نتيجه‌ي همين جنايت مي‌داند. برادران، آيين توتم را از اين رو ابداع كردند تا ديگر بار به عمل پدر كشي دست نيازند. دين توتمي از احساس گناه و تلاش براي پرداخت كفاره و جبران سرچشمه مي‌گيرد. به نظر فرويد، اين عوامل در ريشه‌ي همه‌ي اديان بشري قرار دارد. همه‌ي اديان بعدي در واقع كوشش‌هايي براي حل اين مسئله‌اند و تنها از جهت مرحله‌ي فرهنگي كه اين كوشش در آن صورت مي‌گيرد و راه حل‌هاي اتخاذ شده با يكديگر تفاوت دارند ، انسان ابتدايي ، ‌در رمه‌هایي آغازين زندگي مي‌كرد. اين رمه تشكيل مي‌شد از نري مسلط كه پدر بود و تعدادي از ماده‌ها را در انحصار خود داشت. اين پدر نيرومند ، پسران خود را از ماده‌ها دور نگه مي‌داشت. روزي اين پسران متحد شده پدر مسلط را كشتند و سپس او را خوردند. دليل اين آدم خواري به نظر فرويد اين بود كه آنها اعتقاد داشتند با خوردن قرباني ، نيرو و قدرت او را به دست مي‌آورند.
بعد از مدتي، آنها از عمل خويش پيشيمان شدند و براي جبران و كفاره عمل خويش دو ممنوعيت را ابداع كردند: يكي اين كه نمادي به صورت يك نوع حيوان را به جاي پدر گذاشتند؛ اين نماد همان «توتم» است. برادران خوردن حيوان توتمي را حرام اعلام كردند ، و ديگر اين كه ازدواج درون گروهي را حرام كردند و با تحريم ماده‌هاي آزاد شده بر خود ، از ثمرات پيروزي‌شان چشم‌پوشي كردند. فرويد اين پدر كشي را «نخستين جنايت تاريخ» مي‌نامد و دين توتمي (يا توتميسم) را نتيجه‌ي همين جنايت مي‌داند. برادران، آيين توتم را از اين رو ابداع كردند تا ديگر بار به عمل پدر كشي دست نيازند. دين توتمي از احساس گناه و تلاش براي پرداخت كفاره و جبران سرچشمه مي‌گيرد. به نظر فرويد، اين عوامل در ريشه‌ي همه‌ي اديان بشري قرار دارد.به نظر فروید همه‌ي اديان بعدي در واقع كوشش‌هايي براي حل اين مسئله‌اند و تنها از جهت مرحله‌ي فرهنگي كه اين كوشش در آن صورت مي‌گيرد و راه حل‌هاي اتخاذ شده با يكديگر تفاوت دارند.

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 19:36 توسط محمد سروی زرگر | آرشیو نظرات

 

 

ماهیت انسان از دیدگاه روانکاوی

ماهیت انسان از دید فروید

فروید ماهیت انسان را به شیوه خاصی عنوان می‌کند به نظر او انسان ذاتا نه خوب است و نه بد. بلکه از نظر اخلاقی خنثی است. فروید انسان را ماحصل نهایی رشد تدریجی (تکامل) می‌داند. به اعتقاد او انسان از هر نظر در حکم یک ماشین فیزیولوژیک است که در آن کششها و انگیزشهای ارگانیزم بیولوژیک به صورت فرایندهای فکری ، آرزو و سوائق عاطفی ظاهر می‌شوند. بدی و شرارت انسان زمانی ظاهر می‌شود که عمل منطقی انسان زیر نفوذ کششهای غریزی قرار می‌گیرد، بدون آنکه انسان این کششها را بشناسد و یا درصدد کنترل آنها برآید. فروید وجود اراده و آزادی انسان را نفی می‌کند و او را تابع عوامل جبری یا محدودیتهای اجتماعی می‌داند.

از نظر روانکاوی انسان تابع اصل جبر روانی است. انسان موجودی تلقی می‌شود که بوسیله نیروهای غریزی ناخودآگاه بر
منطق او تسلط می‌یابند هدایت می‌شود. این نیروها را می‌توان به سطح آگاهی آورد و تحت کنترل قرار داد. از این دیدگاه آگاهی باعث آزادی می‌شود و جهل انسان را به بردگی می‌کشد. از این رو تسلط اصل جبر روانی زمانی کاهش می‌یابد که خودآگاهی انسان افزایش یابد. هر چه دانش فرد از خودش بیشتر باشد احتمال اینکه عقلانی‌تر عمل کند بیشتر می‌شود. فروید از بین نیروهای غریزی تاکید بسیار زیادی روی غریزه جنسی دارد.

ماهیت انسان از دید دیگر روانکاوان

آدلر به انسان و امور او دیدی کلی‌نگر ، غایت انگار و اجتماعی دارد. او انسان را موجودی خلاق ، انتخابگر ، اجتماعی ، مسئول و در حال شدن می‌داند که نه خوب است و نه بد. ماهیتش در جامعه شکل می‌گیرد و تکامل او در واقعیت بخشیدن به خویش است. یونگ با عقیده فروید مبتنی بر مرکزیت سکس مخالفت کرده و ابراز عقیده کرد که انسانها همان قدری که بوسیله اهداف ، آرزوها و امیال دیگرشان هدایت می‌شوند بوسیله تمایلات جنسی نیز برانگیخته می‌شوند. از نظر یونگ فضیلت خود بودن، تلاش برای رشد و خود شکوفایی خلاق از ویژگیهای اصلی انسان است. بطور کلی یونگ در نظریات خود جهت گیری انسان دوستانه‌ای را دنبال می‌کند. روانکاوان دیگر مثل اریکسون ، کارن هورنای ، اریکزدم و ... بیشتر ماهیت اجتماعی انسان را مورد تاکید قرار داده‌اند.

ماهیت انسان از دیدگاه انسان گرایی

از دیدگاه انسان گرایان انسان دارای ماهیت خوب و ارزشمندی است. بر اساس عقیده راجرز انسان اصولا منطقی ، اجتماعی ، پیش رونده و واقع بین است. وی موجودی سازنده و قابل اعتماد است که می‌تواند خودش نیازهایش را منظم و متعادل کند. مازلو سلسله مراتب این نیازها را مطرح می‌کند و معتقد است انسان می‌تواند با برآورده کردن نیازهای خود در هر یک از طبقات به مرحله نهایی که تحت عنوان خود شکوفایی مشخص می‌شود برسد. انسان در این مرحله انسانی با کارکرد کامل شناخته می‌شود. یعنی فردی که توانسته است که تمام ظرفیتهای وجودی خویش را آشکار سازد. از این دیدگاه انسان ذاتا تمایل به رشد یا تحقق بخشیدن به خویش دارد. ارگانیزم نه تنها سعی می‌کند که خود را حفظ کند بلکه می‌کوشد که خویش را در جهت تمامیت وحدت کمال و خود مختاری سوق دهد. این دیدگاه ، نگرشی خوش بینانه به انسان دارد.

ماهیت انسان از دیدگاه رفتار گرایان

در نظر رفتارگرایان انسان ذاتا نه خوب است و نه بد ، بلکه یک ارگانیزم تجربه گرا است که استعداد بالقوه‌ای برای همه نوع رفتار دارد. به اعتقاد این گروه انسان در بدو تولد همانند صفحه سفیدی است که هیچ چیزی بر آن نوشته نشده است. او به منزله یک موجود واکنشگر به حساب می‌آید که در قبال محرکهای محیطی پاسخ می‌دهد. رفتار او پاسخی به تحریک است که قسمت اعظم این تحریک بیرونی است ولی تا حدودی هم درونی است. او رفتاری قانونمند و پیچیده دارد که به شدت تحت تاثیر محیط قرار دارد و اصولا انسان تا حدود زیادی ماحصل محیطش است.

رفتار گرایان مفهوم اراده آزاد را مطلقا انکار می‌کنند و اعتقاد ندارند که فرد می‌تواند به شیوه‌ای رفتار کند که به حوادث پیشین وابسته نباشد. انسان را موجودی می‌دانند که بر اساس شرطی شدنش زندگی می‌کند نه براساس عقایدش. او موجودی است که خودش را کنترل نمی‌کند بلکه بوسیله عاداتش کنترل می‌شود. به نظر آنها انسانهای خوب نیز مانند اتومبیلهای خوب باید تولید شوند و کار مهندسان رفتار و رفتار درمانگران آن است که افراد خوب بوجود بیاورند. به نظر آنها تمام ویژگیهای خوب و بد انسان حاصل محیط است.

ماهیت انسان از دیدگاه روانشناسی گشتالت

از نظر صاحبنظران گشتالتی انسان از نظر عملی ماهیتی تعاملی و از نظر اخلاق ، طبیعتی خنثی دارد. در این دیدگاه انسان به منزله یک ارگانیزم و یک کل است که نیاز شدیدی به محیط و تعامل با آن دارد. انسان کلا یک موجود احساس کننده ، تفکر کننده و عامل است که از لحاظ اخلاق نه خوب است و نه بد. روانشناسان گشتالتی به ذاتی بودن نیاز انسان به سازمان و وحدت تجربه ادراکی معتقدند. انسان تمایل دارد تا در جهت چیزهای کل و یا هیات‌های خوب حرکت کند تا از تنشهای خود بکاهد و کلیت خود را به ظهور برساند.

تمایل اساسی انسان تلاش برای کسب تعادل به عنوان یک ارگانیزم است. ارگانیزم انسان یک واکنش کننده یا دریافت کننده منفعل و فعل پذیر نیست. یک ادراک کننده و سازمان دهنده فعال است که بر طبق نیاز و علاقه خودش اجزای جهان مطلق را انتخاب می‌کند و دنیای خودش را از دنیای عینی بوجود می‌آورد. چون ارگانیزم موجودی خود کفا نیست پیوسته با محیط خود در تعامل است تا به نیازها و علائق خود جامه عمل بپوشاند.

ماهیت انسان از دیدگاه اسلام

بر اساس دیدگاه اسلام انسان بر اساس فطرت الهی خلق شده است. قرآن کریم در این باره می‌فرماید: حقگرایانه روی به این آور ، ملازم سرشت و فطرتی باشید که خداوند مردم را بر آن سرشته است (آری این آفرینش خداوند است) و آفرینش خدای را دگرگونی نیست. (روم،30). از دیدگاه اسلام ، انسان در جنبه‌های شناختی و قلبی (عاطفی) خصوصیات فطری دارد. انسان در بعد شناختی برخی چیزها را که البته زیاد نیست بوسیله فطرت خود دریافته است. اصول تفکر انسان که در همه مشترک است فطری است و فروع و شاخه‌های آن اکتسابی. زیرا انسان در دانستن اصول تفکر نیازمند به مقدمات و قیاس کردن یا نتیجه گرفتن نیست. یعنی ساختمان فکری او به گونه‌ای است که آن مسائل وقتی عرضه می‌شود نیاز به استدلال و برهان ندارد و قابل فهم است. بر اساس فطرت خویش انسان حقیقت جو است. نیاز دارد به اینکه حقیقت چیزها ، امور و جهان را آنچنان که هست دریابد. همان چیزی که حس کنجکاوی یا انگیزه اکتشاف در روانشناسی نامیده می‌شود. انسان به فضائل اخلاقی و نیکیها گرایش دارد.

این قبیل مسائل برای او منفعت مادی ندارند بلکه تنها به دلیل فضیلتی که دارند برای او ارزشمندند مثل گرایش به پاکی ، صداقت و غیره. بر این اساس انسان موجودی خیرجو است. علاوه بر این انسان موجودی زیبا پسند است. گرایش به زیباییها دارد و زیبایی و جمال برای او یک موضوع اصلی و مستقل از سایر امور است. گرایش به
خلاقیت و ابتکار بطور فطری در ذات او وجود دارد. علاوه بر اینکه مقداری از نیازهای زندگی مادی او را تامین می‌کند. از سوی دیگر عشق و پرستش گرایش مخصوص انسان است که با انسانیت او پیوند قطع ناپذیر دارد. فطرت انسان فنای عاشق را در راه معشوق یک افتخار می‌داند.

مقایسه نظرگاههای مختلف روانشناسی و اسلام در مورد ماهیت انسان

اسلام در مورد ماهیت انسان و خوب یا بد بودن او دیدگاه کلی‌تری را ارائه می‌دهد و یکسویگی برخی مکاتب انسانی را ندارد. در این دیدگاه انسان دارای قدرت اراده و تواناییهایی است. و برخلاف روانکاوی وجود اراده و آزادی انسان را نفی نمی‌کند و او را تابع عوامل جبری یا محدودیتهای اجتماعی نمی‌داند و هچون رفتار گرایان او را تحت کنترل عادات خویش نمی‌داند. با این حال او کاملا مستقل از عوامل دیگر عمل نمی‌کند که بتواند همچون نظر انسان گرایان در ارضای نیازهایش مستقل و خود مختار عمل کند. هر یک از دیدگاههای روانشناختی در مورد ماهیت انسان گاه به برخی مفاهیم اسلام و نظریات او در این مورد نزدیک و گاه از آن دور می‌شوند. به هر حال هر یک از آنها نظریات انسانی هستند که توسط خود انسان در مورد ماهیت انسان مطرح شده‌اند. چنین نظریاتی مسلما نیاز به تجدد نظر و تکامل خواهند داشت

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 12:37 بعد از ظهر  توسط MEHRAN Z  |